حكيم ابوالقاسم فردوسى

58

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

نهادند بر كوه و گشتند باز * بر آمد برين روزگارى دراز [ چنان پهلوان زادهء بىگناه * ندانست رنگ سپيد از سياه ] [ پدر مهر و پيوند بفگند خوار * جفا كرد بر كودك شيرخوار ] [ يكى داستان زد برين نرّه شير * كجا بچه را كرده بد شير سير ] [ كه گر من ترا خون دل دادمى * سپاس ايچ بر سرت ننهادمى ] [ كه تو خود مرا ديده و هم دلى * دلم بگسلد گر ز من بگسلى ] چو سيمرغ را بچه شد گرسنه * بپرواز بر شد دمان از بنه يكى شير خواره خروشنده ديد * زمين را چو درياى جوشنده ديد [ ز خاراش گهواره و دايه خاك * تن از جامه دور و لب از شير پاك ] بگرد اندرش تيره خاك نژند * بسر برش خورشيد گشته بلند [ پلنگش بدى كاشكى مام و باب * مگر سايه‌اى يافتى ز آفتاب ] فرود آمد از ابر سيمرغ و چنگ * بزد بر گرفتش از آن گرم سنگ ببردش دمان تا بالبرز كوه * كه بودش بدانجا كنام و گروه [ سوى بچگان برد تا بشكرند * بدان نالهء زار او ننگرند ] ببخشود يزدان نيكى دهش * كجا بودنى داشت اندر بوش نگه كرد سيمرغ با بچگان * بران خرد خون از دو ديده چكان شگفتى برو بر فگندند مهر * بماندند خيره بدان خوب چهر [ شكارى كه نازكتر آن برگزيد * كه بىشير مهمان همى خون مزيد ] بدين گونه تا روزگارى دراز * بر آورد داننده بگشاد راز [ چو آن كودك خرد پر مايه گشت * بر آن كوه بر روزگارى گذشت ] يكى مرد شد چون يكى زاد سرو * برش كوه سيمين ميانش چو غرو [ نشانش پراگنده شد در جهان * بد و نيك هرگز نماند نهان ] [ بسام نريمان رسيد آگهى * از آن نيك پى پور با فرهى ] [ خواب ديدن سام از چگونگى كار پسر ] شبى از شبان داغ دل خفته بود * ز كار زمانه بر آشفته بود چنان ديد در خواب كز هندوان * يكى مرد بر تازى اسپ دوان و را مژده دادى به فرزند او * بران برز شاخ برومند او چو بيدار شد موبدان را بخواند * ازين در سخن چند گونه براند چه گوييد گفت اندرين داستان * خردتان برين هست همداستان هر آن كس كه بودند پير و جوان * زبان برگشادند بر پهلوان كه بر سنگ و بر خاك شير و پلنگ * چه ماهى به دريا درون با نهنگ همه بچه را پروراننده‌اند * ستايش بيزدان رساننده‌اند تو پيمان نيكى دهش بشكنى * چنان بىگنه بچه را بفگنى بيزدان كنون سوى پوزش گراى * كه اويست بر نيكوئى رهنماى چو شب تيره شد راى خواب آمدش * از انديشهء دل شتاب آمدش چنان ديد در خواب كز كوه هند * درفشى بر افراشتندى بلند جوانى پديد آمدى خوب روى * سپاهى گران از پس پشت اوى بدست چپش بر يكى موبدى * سوى راستش نامور بخردى